حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

201

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

24 . ملكا در عالم بعد و غفلت تو را ياد مىكنم ، نه در منزل وصل و قرب ، آن‌كس كه به قرب تو رسيد ، مقرون روح وصال گرديد ، آن‌كس كه شاهد شهود و آيات جلال باشد ، او را پرواى اوصاف جمال باشد كه : من عرف اللّه كل لسانه » « 1 » . 25 . نام خدا ، يعنى گدازندهء تن ، ربايندهء دل ، غارت‌كنندهء جان ، اما اين معاملت نه با هر خسى و دون همتى رود كه اين جز با جوانمردان طريقت و راضيان حضرت نرود ! و جز حال ايشان نبود كه اندوه عشق ، به جان و دل خريدارند و هرچه دارند فداى درد و غم خويش كنند . 26 . حكمت تير است و دل مؤمن هدف و خدا تيرانداز است و اين تير خطا نكند . 27 . تنعم دنيا بگذاشتن ، زهد نفس است و نعيم آخرت بگذاشتن زهد دل است و ترك خويش به گفتن زهد جان است . آنان كه در دنيا زاهد شدند در سراى رضوان فرود آمدند ، آنها كه در بهشت زاهد شدند به مقام قدس فرود آمدند ، آن طايفه كه در خودى خود زاهد شدند ، ايشان را سيلاب وادى « لا إله الّا اللّه » در ربود ، در اين سراى از آنان خبرى نه ، در آن سراى هم اثرى از آنها نيست ! در سراپردهء احديت فرود آمدند و در بارگاه صمديت ايشان را بار دادند . 28 . پرسيدند دست دعا درازتر است يا دست عبادت ! گفت : نه اين و نه آن ! اگر دست دعاست تا به دامن نصيب بيشتر نرسد ! و آن شرك مردان است ، و اگر دست عبادت است تا به دامن تكليف شرعى بيشتر نرسد ! و آن دهليز سراى ايمان است ! ولى دستى كه از آفرينش برتر رسد دست سعادت است در سراپرده عنايت متوارى ، تا خود ، كى برون آيد و دست به كه نهد . 29 . در جواب شبلى كه گفت : ما در حال خويش فرو مانده‌ايم ، گاه باشد به يك موى ديدهء خود ، دو جهان از همه جاى برداريم ؟ و گاه بود كه چندان طاقت تحمل يك موى خويش نداريم ! حلاج گفت : آن حال كه دو جهان را به يك موى از جاى بردارى ! برداشتهء عنايت باشى ! و آن ساعت كه به يك موى خويش حمالى نتوانى ! از دست عنايت در افتاده باشى ! ! و صورت و صفت درهم شكسته باشد !

--> ( 1 ) . كسى كه خدا را شناخت ، زبانش بند مىآيد ( سكوت اختيار مىكند ) .